تبليغاتX
قصه های شهر هرت
قصه های شهر هرت

قصه هایی از جامعه ای پر هرج و مرج


خر من از كرگي دم نداشت!! /قصه هاي شهر هرت / روايت احمد شاملو

خر ما از كر گي دم نداشت

به نظر شما خر ما از كرگي دم داشته؟
    چندی پیش در بخش « قصه های شهر هرت » داستانی تحت عنوان فوق نوشتم. نمی دانم آن را خوانده اید ، يا نه . البته سوژه اين داستان در متن فرهنگ عاميانه ما وجود دارد و به صورت شفاهي در تاريخ ادبيات ما سينه به سينه نقل شده است . من هم آن را با روايتي متفاوت از مرحوم پدرم شنيدم و بازنويسي كردم.

اكنون همين داستان را كه عنوان آن به صورت مثل ساير در افواه مردم در محاورات روزمره به كار مي رود ، با روايت قلم زنده ياد احمد شاملو بخوانيد: 


از کرَه گي دُم نداشتن
از " كتاب كوچه " ، اتْر احمد شاملو


از کرَه گي دُم نداشتن :
... مردي خري ديد به گل در نشسته و صاحب خر از بيرون كشيدن آن درمانده . مساعدت را ( براي كومك كردن ) دست در دُم خر زده قُوَت كرد( زور زد ) . دُم از جاي كنده آمد . فغان از صاحب خر برخاست كه " تاوان بده !"
مرد به قصد فرار به كوچه يي دويد ، بن بست يافت . خود را به خانه يي درافگند . زني آنجا كنار حوض خانه چيزي مي شست و بار حمل داشت ( حامله بود ) . از آن هياهو و آواز در بترسيد ، بار بگذاشت ( سِقط كرد ) . خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نيز با صاحب خر هم آواز شد .
مردِ گريزان بر بام خانه دويد . راهي نيافت ، از بام به كوچه يي فروجست كه در آن طبيبي خانه داشت . مگر جواني پدر بيمارش را به انتظار نوبت در سايهء ديوار خوابانده بود ؛ مرد بر آن پير بيمار فرود آمد ، چنان كه بيمار در حاي بمُرد . پدر مُرده نيز به خانه خداي و صاحب خر پيوست !
مَرد ، همچنان گريزان ، در سر پيچ كوچه با يهودي رهگذر سينه به سينه شد و بر زمينش افگند . پاره چوبي در چشم يهودي رفت و كورش كرد . او نيز نالان و خونريزان به جمع متعاقبان پيوست !
مرد گريزان ، به ستوه از اين همه، خود را به خانهء قاضي افگند كه " دخيلم! " . مگر قاضي در آن ساعت با زن شاكيه خلوت كرده بود . چون رازش فاش ديد ، چارهء رسوايي را در جانبداري از او يافت : و چون از حال و حكايت او آگاه شد ، مدعيان را به درون خواند .
نخست از يهودي پرسيد .
گفت : اين مسلمان يك چشم مرا نابينا كرده است . قصاص طلب مي كنم .
قاضي گفت : دَيتِ مسلمان بر يهودي نيمه بيش نيست . بايد آن چشم ديگرت را نيز نابينا كند تا بتوان از او يك چشم بركند !
و چون يهودي سود خود را در انصراف از شكايت ديد ، به پنجاه دينار جريمه محكومش كرد !
جوانِ پدر مرده را پيش خواند .
گفت : اين مرد از بام بلند بر پدر بيمار من افتاد ، هلاكش كرده است . به طلب قصاص او آمده ام .
قاضي گفت : پدرت بيمار بوده است ، و ارزش حيات بيمار نيمي از ارزش شخص سالم است . حكم عادلانه اين است كه پدر او را زير همان ديوار بنشانيم و تو بر او فرودآيي ، چنان كه يك نيمهء جانش را بستاني !

و جوانك را نيز كه صلاح در گذشت ديده بود ، به تأديهء سي دينار جريمهء شكايت بي مورد محكوم كرد !
چون نوبت به شوي آن زن رسيد كه از وحشت بار افكنده بود ، گفت : قصاص شرعاً هنگامي جايز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد . حالي مي توان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج ) اين مرد كرد تا كودكِ از دست رفته را جبران كند . طلاق را آماده باش !
مردك فغان برآورد و با قاضي جدال مي كرد ، كه ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دويد .
قاضي آواز داد : هي ! بايست كه اكنون نوبت توست !
صاحب خر همچنان كه مي دويد فرياد كرد :

 مرا شكايتي نيست . محكم كاري را ، به آوردن مرداني مي روم كه شهادت دهند خر مرا از كرگي دُم نبوده است!!

چهارشنبه بیستم آبان 1388 |

ویژه نامه فرخنده زادروز امام رضا(ع)

  • تعداد بازديد :
  • 337
  • پنج شنبه 7/8/1388
  • تاريخ :
  •  زیارت وسیله قرب الهی 
     نقد شبهاتی در باب زیارت 
     اهمیت زیارت حضرت رضا(علیه‎السلام) 
     فضایل زیارت امام رضا(علیه السلام) از قول خود امام 
     باغی از باغهای بهشت 
     توصیه‎هایی برای زیارت امام رضا(علیه‎السلام) 
     پاره تن پیامبر در مشهدالرضا(علیه‎السلام) 
     آداب زیارت حرم اهل بیت(علیهم‎السلام) 
     فضیلت دو رکعت نماز در حرم امام رضا(علیه السلام) 
     پیامک‎های جهت تبریک ولادت امام رضا(علیه السلام) 
     گوهرهایی از کلام امام رئوف 
     کرامات امام رضا(علیه السلام) بعد از شهادت 
     منظومه احساس 
     خادمان باغ بهشت(مصاحبه) 
     شادمانه(مولودی و غزلخوانی) 
     امام رضا علیه‎السلام و مانیفست اسلام(سخنرانی) 
     مسافر غریب (نماهنگ) 
     ولایت عشق(سریال زندگی امام رضا علیه‎السلام) 
     مراحل تعویض ضریح مطهر امام رضا(علیه‎السلام) 
     غبارروبی حرم عشق 
     زیارت امام رضا علیه‎السلام(صوتی) 
     آمدم ای شاه پناهم بده(صوتی) 
     صدای نقاره‎زنی حرم امام رضا(علیه‎السلام) 
     کتابخانه رضوی 
     تصاویر ویژه 
     Screensaver 

    تهیه و تنظیم مطالب : مهری هدهدی

    طراح گرافیک : فرحناز قمصری

     

    پنجشنبه هفتم آبان 1388 |

    ویژه نامه شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع)

        امروز سالروز شهادت جانسوز حضرت امام جعفر صادق علیه السلام امام ششم است. با عرض تسلیت ساعتی در عرصه اندیشه و تفکر ، مكتب رهايي بخش ايشان را به تامل بنشينيم.

    چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 |

    بخش هايي از وصيت نامه اميرمومنان علي عليه السلام - قسمت دوم

    بخش هايي از وصيت‌نامه حضرت علي(ع) -قسمت دوم

     

    چاپ
    دیروز بخش هایی از وصیت نامه تحول آفرین امیرالمومنین علی علیه السلام را تقدیم کردم . امروز بخش های دیگری از آن را با هم بخوانیم:


    اوصيکما بتقوي الله و ان لا تبغيا الدنيا و ان بغتکما و لا تاسفا علي شي‏ء منها زوي عنکما و قولا بالحق و اعملا للاجر و کونا للظالم خصما وللمظلوم عونا.

    شما را به تقوي وترس از خدا سفارش مي‏کنم واين که در پي دنيا نباشيد، گرچه دنيا به سراغ شما آيد وبر آنچه از دنيا از دست مي‏دهيد، تاسف مخوريد. سخن حق را بگوييد وبراي اجر وپاداش (الهي) کار کنيد ودشمن ظالم وياور مظلوم باشيد.

    اوصيکما وجميع ولدي واهلي و من بلغه کتابي بتقوي الله و نظم امرکم وصلاح‏ذات بينکم، فاني سمعت جدکم صلي الله عليه و آله و سلم يقول:«صلاح ذات البين افضل من عامة الصلاة والصيام‏».

    من، شما وتمام فرزندان وخاندانم وکساني را که اين وصيتنامه‏ام به آنان مي‏رسد به تقوي وترس از خداوند ونظم امور خود واصلاح ذات البين سفارش مي‏کنم، زيرا که من ازجد شما صلي الله عليه و آله و سلم شنيدم که مي‏فرمود:

    اصلاح ميان مردم از يک سال نماز وروزه برتر است.

    الله الله في الايتام فلا تغبوا افواههم ولا يضيعوا بحضرتکم. 

    والله الله في جيرانکم فانهم وصية نبيکم.ما زال يوصي بهم حتي ظننا انه سيورثهم.

    خدا را خدا را در مورد يتيمان; نکند که گاهي سير وگاهي گرسنه بمانند; نکند که در حضور شما، در اثر عدم رسيدگي از بين بروند.
    خدا را خدا را که در مورد همسايگان خود خوش رفتاري کنيد، چرا که آنان مورد توصيه وسفارش پيامبر شما هستند. وي همواره نسبت‏به همسايگان سفارش مي‏فرمود تا آنجا که ما گمان برديم به زودي سهميه‏اي از ارث برايشان قرار خواهد داد.

    والله الله في القرآن لا يسبقکم بالعمل به غيرکم.

    و الله الله في الصلاة فانها عمود دينکم.

    و الله الله في بيت ربکم لا تخلوه ما بقيتم فانه ان ترک لم تناظروا.

    خدا را خدا را در توجه به قرآن; نکند که ديگران در عمل به آن از شما پيشي گيرند. خدا را خدا را در مورد نماز، که ستون دين شماست.

     خدا را خدا را در مورد خانه پروردگارتان; تا آن هنگام که زنده هستيد آن را خالي نگذاريد، که اگر خالي گذارده شود ،مهلت داده نمي‏شويد وبلاي الهي شما را فرا مي‏گيرد.

    والله الله في الجهاد باموالکم وانفسکم و السنتکم في سبيل الله. 

    وعليکم بالتواصل والتباذل واياکم والتدابر و التقاطع. 

    لا تترکوا الامر بالمعروف و النهي عن المنکر فيولي عليکم شرارکم ثم تدعون فلا يستجاب لکم.

    خدا را خدا را در مورد جهاد با اموال وجان ها وزبانهاي خويش در راه خدا. 

    وبر شما لازم است که پيوندهاي دوستي ومحبت را محکم کنيد وبذل وبخشش را فراموش نکنيد واز پشت کردن به هم وقطع رابطه برحذر باشيد. 

    امر به معروف ونهي از منکر را ترک مکنيد که اشرار بر شما مسلط مي‏شوند وسپس هرچه دعا کنيد مستجاب نمي‏گردد.

    سپس فرمود:

    اي نوادگان عبد المطلب، نکند که شما بعد از شهادت من دست‏خود را از آستين بيرون آوريد ودر خون مسلمانان فرو بريد وبگوييد اميرمؤمنان کشته شد واين بهانه‏اي براي خونريزي شود.
    ...الا لا تقتلن بي الا قاتلي. انظروا اذا انا مت من ضربته هذه فاضربوه ضربة بضربة، و لا تمثلوا بالرجل، فاني سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يقول:

    «اياکم و المثلة و لو بالکلب العقور».

    آگاه باشيد که به قصاص خون من تنها قاتلم را بايد بکشيد. بنگريد که هرگاه من از اين ضربت جهان را بدرود گفتم ، او را تنها يک ضربت‏بزنيد، تا ضربتي در برابر ضربتي باشد. وزنهار که او را مثله نکنيد(گوش وبيني واعضاي او را نبريد)، که من از رسول خدا شنيدم که مي‏فرمود: 

    «از مثله کردن بپرهيزيد، گرچه نسبت‏به سگ گزنده باشد».

    منبع:بازیاب 

    در صورت تمايل در اين لينك به وبلاگ حكايات حكيمانه نمره دهيد:

     http://weblogebartar.mihanblog.com/

    یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 |

    پويش راه علي(ع) ، خداوندگار سخن در اين عصر سترون

                     به نام خدای غیاث المستغیثین

    اکنون دیگر علی(ع) در میان ما نیست. اما میراث گرانبهای او ، شيوه زندگي ، حكومت و رهنمودهاي او براي رهروان او در برابر ما گشوده است. اگر علي نيست ، راه علي باز است .  

    ضمن عرض تسلیت به مناسبت این ايام و لیالی جانسوز و جگرافروز ، آخرين سفارش هاي تحول آفرين و بنيادين آن پيشواي راستين به همه انسان هاي حق جو و حقيقت پوي تاريخ تقديم مي شود .

     اين شما و اين گزيده اي از عصاره رهنمودهاي او در واپسين لحظات عمر پر بركت او ، وصاياي آن حضرت به شما و من !التماس دعا !

    وصيت‎نامه حضرت علي عليه‎السلام

    در آخرين لحظات عمر

    ضريح مطهر حضرت علي عليه السلام

    از وصاياى حضرت علي عليه‎السلام در واپسين دم حيات مى‎توان به وصيت گهربار ذيل اشاره نمود.

    بسم الله الرحمن الرحيم 

    اين آن چيزى است كه على پسر ابوطالب وصيت مى‎كند: به وحدانيت و يگانگى خدا گواهى مى‎دهد و اقرار مى‎كند كه محمد بنده و پيغمبر اوست، خدا او را فرستاده تا دين خود را بر ديگر اديان پيروز گرداند. همانا نماز، عبادت، حيات و زندگانى من از آن خداست. شريكى براى او نيست، من به اين امر شده‎ام و از تسليم شدگان اويم .

    فرزندم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كس را كه اين نوشته من به او رسد ، به امور ذيل توصيه و سفارش مى‎كنم :

    1- تقواي الهى را هرگز از ياد نبريد، كوشش كنيد تا دم مرگ بر دين خدا باقى بمانيد.

    2- همه با هم به ريسمان خدا چنگ بزنيد، و بر مبناى ايمان و خداشناسى متفق و متحد باشيد و از تفرقه بپرهيزيد، پيغمبر فرمود: اصلاح ميان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چيزى كه دين را محو مى‎كند، فساد و اختلاف است .

    3- ارحام و خويشاوندان را از ياد نبريد، صله رحم كنيد كه صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مى‎كند.

    4- خدا را! خدا را!  درباره يتيمان، مبادا گرسنه و بى سرپرست بمانند.

    5- خدا را! خدا را! درباره همسايگان، پيغمبر آن قدر سفارش همسايگان را فرمود كه ما گمان كرديم مى‎خواهند آن ها را در ارث شريك كند.

    6- خدا را! خدا را! درباره قرآن؛ مبادا ديگران در عمل كردن، بر شما پيشى گيرند.

    7- خدا را! خدا را! درباره نماز؛ نماز پايه دين شماست .

    8- خدا را! خدا را! درباره كعبه، خانه خدا، مبادا حج تعطيل شود كه اگر حج متروك بماند، مهلت داده نخواهد شد و ديگران شما را طعمه خود خواهند كرد.

    9- خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا، از مال و جان خود در اين راه مضايقه نكنيد.

    10- خدا را! خدا را! درباره زكات؛ زكات آتش خشم الهى را خاموش مى‎كند.

    11- خدا را! خدا را! درباره ذريه پيغمبرتان، مبادا مورد ستم قرار گيرند.

    12- خدا را! خدا را! درباره صحابه و ياران پيغمبر، رسول خدا (صلى الله عليه و آله) درباره آن ها سفارش كرده است .

    13- خدا را! خدا را! درباره فقرا و تهيدستان، آن ها را در زندگى شريك خود سازيد.

    14- خدا را! خدا را! درباه بردگان، كه آخرين سفارش پيغمبر درباره اين ها بود.

    15- در انجام كارى كه رضاى خدا در آن است بكوشيد و به سخن مردم (در صورتي كه مخالف آن هستند) ترتيب اثر ندهيد.

    16- با مردم به خوشى و نيكى رفتار كنيد ، چنان كه قرآن دستور داده است .

    17- امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد؛ نتيجه ترك آن اين است كه بدان و ناپاكان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند كرد، آنگاه هر چه نيكان شما دعا كنند، دعاى آن ها برآورده نخواهد شد.

    18- بر شما باد كه بر روابط دوستانه ما بين خويش بيفزاييد، به يكديگر نيكى كنيد، از كناره‎گيرى و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهيزيد.

    19- كارهاى خير را به مدد يكديگر و به اتفاق هم انجام دهيد، از همكارى در مورد گناهان و چيزهايى كه موجب كدورت و دشمنى مى‎شود، بپرهيزيد.

    20- از خدا بترسيد كه جزا و كيفر خدا شديد است .

    خداوند همه شما را در كنف حمايت خود محفوظ بدارد و به امت پيغمبر توفيق دهد كه احترام شما (اهل بيت) و احترام پيغمبر خود را پاس بدارند. همه شما را به خدا مى‎سپارم . سلام و دورد حق بر همه شما ... .(1)  

    از علامه اميني پرسيدم: آخرين ذكرى كه على عليه‎السلام بر زبان مبارك جارى فرمود چه بود؟

    مى‎فرمايد: بعضى مى‎گويند پس از وصيتى كه ذكر آن رفت امام علي عليه‎السلام لحظه‎اى بيهوش شد و چون به هوش آمد، ديگر سخنى جز " لا اله الا الله " از حضرت شنيده نشد تا جان به جان آفرين تسليم فرمود.

     بعضى ديگر گفته‎اند:(2) آخرين فرمايش ايشان اين آيه شريفه بود: 

    و من يعمل مثقال ذره خيراً يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره.(3)

    البته گروهى ديگر ذكر كرده‎اند(4) كه حضرت ابتدا به فرشتگان خدا سلام داد، سپس اين آيات را زمزمه فرمود كه: 

     المثل هذا لليعمل العاملون،(5) يعنى براى چنين لحظاتى بايد عمل كرده و بكوشند. 

     و ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون (6) يعنى خدا با مردمى است كه عمر خود را به تقوا و پرهيزكارى گذراندند و مردمى كه همواره كار نيك مى‎كنند. 

    آنگاه در واپسين دم حيات فرمود: 

     اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له و اشهد ان محمد عبده و رسوله .

     

    پي‎نوشت‎ها:

    1- مقاتل الطالبين، صص 44 – 28، ابن اثير، ج 3، صص 197 – 194، مروج الذهب، ج 2، صص ‍ 44 –40 .

    2- انساب الاشراف، ص 499.

    3- زلزال /8 – 7 .

    4- بعثت، غدير، عاشورا/ مهدى، محمدرضا حكيمى، ص 84 .

    5- صافات / 60 .

    6- نحل/ 129 .

     

    برگرفته از کتاب شبى در پايتخت بهشت، بيژن شهرامى .

    گروه دين و انديشه تبيان، هدهدي .

     

    شنبه بیست و یکم شهریور 1388 |

    شب شهادت مولا علي(ع) ، شب قدر و سالروز درگذشت آيت الله طالقاني

               علی جان !

     

    امروز بیستم ماه مبارک رمضان و شب قدر و شب شهادت مولا علی علیه السلام است. ضمن عرض تسلیت و آرزوی قبولی طاعات و عبادات ، از همه شما التماس دعا دارم.

    بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

     آیت الله طالقانی(ره) روحانی راستین اسلام

    امروز ۱۹ شهریور ماه و  سال روز درگذشت نابهنگام آیت الله سید محمود طالقانی است . او که در سال ۱۲۸۵ به دنیا آمده بود در ۱۹ شهریور سال ۱۳۵۸ در حالی که همه از بند رسته های دوران حاکمیت استبداد دل به اندیشه های راهگشای او بسته بودند ، به طور ناگهانی و نا باورانه خبر پر کشیدن این پرستوی مهاجر را شنیدند . پدر ایشان نیز یک روحانی بود،  ولی از ساعت سازی ارتزاق می کرد .

         برای آشنایی بیشتر با اندیشه های مترقیانه این اندیشمند مسلمان و مفسر قرآن ضمن بزرگداشت نام و یاد ایشان برگزیده ای از سخنانشان را در موقعیت های مختلف به بررسی می نشینیم :

        " فرزندان من ! نمی خواهم مبارزه گروه های مختلف را نادیده بگیرم . شما فرزندان من هستید . من دلم برای شما می تپد . در زندان از هر گروه که می شنیدم جلوی تیر گذاشته اند، مثل این که به قلب من تیر می زدند ." 

    (از آزادی تا شهادت- ص۶۵)

         شما می توانید یک خانواده سالم تشکیل بدهید . این کار استبداد و استعمار است که همه با نظر وحشت و بدبینی به هم نگاه می کنند . ما یک خانواده هستیم و باید با هم بسازیم . اختلافات در حد یک خانواده باشد  نه بیشتر . "  (همان- ص۱۰۰)

             " اگر این محیط آزادی را قدردانی نکنیم و آن را محیط عقده گشایی و عناد و به هم ریختگی و موضع گیری قرار بدهیم ، نتیجه اش پیدایش مستبدین است . " (همان -ص۲۷۱)

          " این آن را تکفیر می کند . این به آن می گوید:"مرتجع" و آن به این می گوید: "انحرافی!"....باید از همان قدم اول پرچم رحمت را بلند کنیم. " (همان - ص۲۱۷)

         " هیچ حزب و جمعیتی هم حق ندارد برای خودش سهم بزرگ تری در نظر بگیرد و  این جهت حکومت را در انحصار خود بگیرد ." (همان- ص۶۷)

         "مکتب پرستی یک نوع بت پرستی است." (همان- ۳۲)

        " این ملت دنبال مکتب نیست ، دنبال آزادی است . " (همام- ص۴۵)

        " اگر این ایده ئولوژی بت شد ، خودش مخرب است ." (همان- ص۵۶)

        "روشنفکران ما دچار شرک مترقی هستند." (سروش -۲۱)

        " مسائل اجتماعی و مسائل انسانی با فرمول حل نمی شود . دانشگاهی های ما و طلبه های ما همه اش دچار فرمول اند ."   (از آزادی تا شهادت- ص۱۸۰)

         آیت الله طالقانی آرزو داشت روحانیان روزی مسئولیت های اجرایی را ترک گویند( به جز موارد استثنایی) و به مساجد برگردند و بر کارها نظارت نمایند.

    (همان- صص ۴۳۹- ۴۶۹)

       ایشان در سال ۱۳۳۴نوشت : "

          " هر مسئله و طرح و مرام اجتماعی که خودسران را محدود نماید  و جلوی اراده آنان را بگیرد ، قدمی به هدف پیامبران و اسلام نزدیک تر است . ولی مقصود نهایی نیست . مشروطیت و دموکراسی و سوسیالیسم همه این ها به معنای درست و حقیقی خود گام هایی پی در پی است که ما را به نظر نهایی نزدیک می نماید."           ( مقدمه " تنبیه الامه و تنزیه المله" -ص۱۰) 

           و در سال ۱۳۵۸ نوشت :

         "  هر انقلاب علیه ظلم  علیه استبداد و علیه استعمار در هر کجای دنیا که باشد، از نظر ما یک انقلاب اسلامی است . چرا که روح اسلام در جهت رفع ظلم از همه انسان ها و مظلومین است." (از آزادی تا شهادت- ص۲۶۳)

           " اگر مخالفین نیامدند از آن ها دعوت کنید تا مجلس قانون اساسی یک بعدی نباشد . " (سروش-۲۱)

           " حکومت اسلامی بر مبنای آزادی و دموکراسی است و کمونیست ها هم در گفتن مسائلشان و هم در تشکیلاتشان آزاد هستند ." (از آزادی تا شهادت- ص۶۴)

          " شما جوانان هر مسلکی که دارید فطرتتان پاک است . ایرانی اصیل هستید . همه این ها را من می دانم . بهتر از خودت می دانم . سال ها با تو بوده ام . ای جوان مذهبی ! کمونیست! می دانم دردت چیست." ( همان -  ص ۴۵)

         او حتی کمونیسم را مولود استبداد سیاسی و اجتماعی و دینی می دانست .    (سخنرانی فیضیه -سروش-۲۱)

           " قرآن و مراجع دینی می خواهند شخصیت زنان حفظ شود . مسئله این است . هیچ اجباری در کار نیست. مسئله محدود کردن زن ها نیست . مسئله چادر نیست . حالا این که روسری سر کنند یا نکنند . باز هم هیچ کس اجباری در این کار نکرده است . اجباری حتی برای زن های مسلمان نیست . چه اجباری؟! وقتی نسبت به آن ها این طور نیست برای اقلیت های مذهبی مسیحی  زردشتی و یهودی ( که البته خود مقید به حجاب روی همان سنن ایرانی که از قبل بوده هستند) برای آن ها اجباری نیست ." (از آزادی تا شهادت-صص۱۰۹ -۱۱۲) 

           " در مکتب های شرق و غرب اقتصاد حاکم برآزدی است ، ولی در اسلام آزادی حاکم بر اقتصاد است ." (همان-ص۴۶۴)

         " ما هیچ وقت در اسلام نمی توانیم تحمل کنیم که استبداد جایش را به یک حزب و یا استبداد دیگری بدهد. " ( همان-ص۷۸)

         آیت الله طالقانی  بر این باور پای می فشرد که :

          " هیچ کس نباید چنین ادعایی کند که آنچه می گوید و می اندیشد مطابق واقع است ."

          " شماها که حرف های مرا گوش می کنید، نباید تعبدا قبول کنید . شما مسئولید و باید بگویید اینجا اشتباه کردی ."

           دکتر علی گلزاده غفوری معتقد بود : 

     " آرزوی کامل طالقانی این بود که یک اسلام بی متولی نشان دهد ."(سروش-۲۱)

          طالقانی می گفت: " اسلام با تنگ نظری درست در نمی آید." (سروش-۲۱۹ )

          "  سینه مستبد با اراده خدا تضاد دارد ." ( از آزادی تا شهادت-ص۲۴۶)

           طالقانی در واپسین خطبه نماز جمعه تهران گفت :

            "...خودخواهی و خودرایی را کنار بگذاریم . گروه خواهی  فرصت طلبی و تحمیل عقیده یا خدای نخواسته استبداد زیر پرده دین را کنار بگذاریم و بیاییم با مردم  با درد مندها  رنج کشیده ها و با محروم ها هم صدا شویم . " (همان-ص۳۱۹)

    در صورت تمايل در اين لينك به وبلاگ حكايات حكيمانه نمره دهيد:

     http://weblogebartar.mihanblog.com/

    پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 |

    رمضان نور و فيضان سرور

     

     

     

            

                  رمضان نور و فیضان سرور

    یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون

                                                                             (بقره ، ۱۸۳)

    اي اهل ايمان ! روزه بر شما واجب شده همان گونه كه بر پيشينيان شما واجب شد ، شايد تقوي پيدا كنيد .

    چه دلنشين است شكفتن گل تكبير بر فراز شاخساران مناره هاي منير !

    چه دلنواز است دسته گل هاي اذان از فراز گلدسته هاي ايمان !

    چه روح بخش است عطر روحاني نسيم نجواگر پيچيده در كوچه باغ هاي سحر !

    چه سكرآفرين است هواي عطرآگين پنجره هايي كه در سحرگاهان به بوستان صفا و صداقت گشوده مي شود !

    چه سعادت آفرين است افروختن چراغ تقوي در دل و طرد غير خدا از اين منزل !

    چه مشكبيز است نفس مشكبوي روزه داران و چه عنبر آميز است گل روي ايشان!

    چه رمزآميز است راز روزها و روزه هاي مشكبيز رمضان و شبح شب هاي شورانگيز آن !

    چه طراوت بخش است تراوش آواي تلاوت قرآن از حنجره پنجره هاي روشن سحرگاهان !

    چه فرح بخش است پرواز بشر در آغاز سحر از ملك تا ملكوت و از لوت تا لاهوت!

    چه دلخراش است انشقاق سيماي سيمين بدر در شب هاي خون رنگ قدر!

    ...و چه جانكاه است اندوه ماه منور منشق در محراب عبوديت حق !

    رمضان ، ماهي است كه هر لحظه اش حامل هودجي از هور و محملي از نور است .

    عطر ثانيه ها در طول زمان مي پراكند و عرض زمين را مي آگند .

    در اين ماه از در و ديوار شهر شميم شفابخش شوق حق مي تراود و نسيم نوازشگر نماز و نيايش قادر مطلق مي وزد.

    در كوچه هاي شهر ، جويباران جمال و جلال حق در جريان است و نهرهاي رحمت و مغفرت در سيلان .

    در اين ماه درهاي بهشت را به روي دنيا گشوده اند و فرشتگان دامن دامن شكوفه هاي شفاعت و سبدسبد رياحين رحمت بر سر و روي عالميان نثار مي كنند.

    در اين ماه خار كينه ها در دشت سينه ها مي خشكد و آيين محبت در آيينه فطرت ريشه مي كند . گياه رذايل در كشتزار دل مي پژمرد و غنچه هاي فضايل در باغچه اين منزل مي شكفد .

    در رمضان ، مومنان ، ايثار نثار مي كنند و علي(ع) ، ثار !

    پذيرش دعوت " الله " در ضيافت" الله "، در شهر " الله "بر خلق " الله " مبارك باد !

                                                                                  شفیعی مطهر

    دوشنبه دوم شهریور 1388 |

    مهدی(عج) پرچمدار عدالت

                 مهدی(عج) پرچمدار عدالت

    و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین (قرآن کریم

    ای عصاره عطر همه گل های محمدی ! 

    مشام جان ها - بیزار از همه گنداب های مکاتب - در انتظار قدوم عطرآگین توست .

    ای خاستگاه صدها خورشید و ای زادگاه عشق و امید ! ای سرچشمه نور و ای آبشار سرور !

    دنیای تاریک ما چشم انتظار طلوع حیات آفرین توست .

    شیرینی همه شهدها در کلامت و شفای همه دردها در پیامت.

    فروغ حیات در نگاه تو و بشریت ، چشم به راه توست.

    اي مايه فيض رب و اي سرمايه مكتب !

    بيش از هزار سال است كه از فراق مي سوزيم و با زهر هجر مي سازيم و با جور و جمود و جهل مي ستيزيم .

    اي عدالت جاويد و اي مظهر اميد !

    صدها سال است كه اميد وصال سيماي بي مثال تو ، تفنگ ستيزمان را قدرت مي بخشد و جنگ صلح آميزمان را نصرت .

    اي محرم حرم و اي كوبنده ستم !

    چه سيلي هاي سرخي كه در اين سال هاي سياه ستم بر گونه هايمان نواختند و چه آتش هايي كه «سران»مان افروختند و چه ستون هایی که از «سران» مان افراختند !

    چه گوهرهای اشکی که بر گونه های یتیمانمان غریبانه غلتید و چه ستاره های سرشکی که از دیدگان مادرانمان بر زمین چکید !

    چه بلورهای بغضی که در حنجره جوانانمان شکست و چه سروهای راست قامتی که در خون نشست !

    چه سورهایی که سوگ شد و چه سروهایی که به گور رفت !

    ای معزالاولیاء و ای مذل الاعداء !

    مگر نمی شنوی صفیر سرخ گلوله های سرکوبگران سرمست را که گل های نو شکفته را پرپر می کنند؟!

    مگر نمی بینی سموم مرگ آفرین طاغوت های زمان را که در سراسر زمین ، ساقه هاي ترد نهال نوپاي حق طلبان را درهم مي شكنند ؟!

    مگر آوارگان فلسطيني و ... جز درگاه تو پناهي و جز سايه پرچم عدالت تو جايگاهي دارند ؟!

    هنوز از زخم فلسطين خون در دل جام و زهر هلاهل در كام داريم كه اندوه ديگر ستم ديگان قلبمان را به خون مي كشد و جانمان را به جنون !

    اما.... اي طراوت همه سبزه ها و اي صلابت همه صخره ها !

    به داغ دل لاله ها و اشك زلال ژاله ها سوگند !

    تا مطلع الفجر ظهورت و استشمام عطر حضورت ، نه تسليم ياس مي شويم ، كه شكفتن ياس وجودت را ايقان داريم و نه فريب دشمن را مي خوريم ، كه ظهور قريب تو را ايمان داريم .

    زمزمه زلال زمزم انتظار را به دمدمه ضلال دم به دم نمي فروشيم و طراوت كار و حلاوت پيكار در راه طهارت انتظار را به جان مي خريم .

    طلوع فر فروزان فقافت و شمس درخشان ولايت ، پرچمدار عدالت و الگوي قداست ، مكمل رسالت و متمم امامت ، مهدي قائم آل عصمت و طهارت ، بر منتظران حكومت قسط و عدالت مبارك باد ! 

    پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 |

    زادروز امام سجاد(ع)

     

     جرعه ای از زلال حکمت در محضر امام رحمت و عبادت حضرت سیدالساجدین امام زین العابدین (ع)

     

     ۱-خوشنود بودن به قضای الهی بالاترین درجه یقین است.

    ۲-کسی که شخصیت خود را گرامی و محترم بشمارد دنیا در نظرش پست و بی ارزش می شود .

    ۳-به آن حضرت عرض شد :ارزش چه کسی از همه مردم بیشتر است ؟

       فرمود : کسی که دنیا را برای خود با ارزش نداند ( یعنی دنیا در نظرش هیچ نیرزد ).

    ۴- شخصی در حضور آن حضرت گفت : خداوندا ! مرا از آفریده هایت بی نیاز فرما .

        امام با شنیدن این سخن فرمود : این گونه نیست ! مردم فقط در پرتو کمک به همدیگر زنده اند . بنابر این بگو :بارالها ! مرا از مردمان بد و تبهکارت بی نیاز فرما.

      ۵-هر کس بدانچه خداوند برایش تقسیم فرموده بسازد  بی تردید او از بی نیازترین مردم است.

      ۶-هیچ عملی همراه با پرهیزگاری اندک نیست . چگونه عمل مقبول حضرت حق اندک است ؟!

      ۷-از گفتن دروغ - کوچک یا بزرگ در شوخی یا جدی - خودداری کنید .بی شک آدمی چون دروغ کوچک گوید بر گفتن دروغ بزرگ گستاخ می شود .

       ۸-تمامی خوبی ها در خویشتن داری نهفته است .

       ۹- فردی از آن حضرت پرسید : زهد چیست ؟ فرمود :

          زهد دارای ده بخش است که بالاترین درجه زهد همان پایین ترین درجه پرهیزگاری است  و رفیع ترین درجه پرهیزگاری و تقوا همان پایین ترین درجه یقین است  و بالاترین درجه یقین  نارل ترین درجه رضا و خوشنودی است و به راستی معنی زهد در آیه ای از کتاب خدا(سوره حدید-آیه۲۳) بیان شده است : 

       "لکیلاتاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتیکم " 

       یعنی :"تا بر آنچه از دست شما رفت اندوه مخورید و بدانچه شما را داد شادمان نشوید ."

       ۱۰- حاجت خواستن از مردم زندگی را خوار می سازد و شرم و حیا را تباه می کند و حرمت و وقار رامی کاهد و خلاصه فقر حاضر است . در حالی که کمی در خواست از مردم بی نیازی و توانگری است.

     خجسته زادروز حضرت امام علی بن الحسین زیبا ترین روح پرستنده (ع) مبارک باد !

    سه شنبه ششم مرداد 1388 |

    فرخنده زادروز امام حسین (ع)

    زادروز فرخنده امام حسین (ع) مبارک باد !

        "الا ترون ان الحق لا یعمل به*و ان الباطل لا یتناهی عنه*فلیرقب المومن فی لقاء ربه حقا حقا*فانی لا اری الموت الا السعاده* و لا الحیاه مع الظالمین الا برما*

           آیا نمی بینید که به سخن حق عمل نمی شود؟ واز انجام باطل جلوگیری نمی گردد؟ پس دز چنین وضعی حقیقتا روح مومن مشتاق پرواز به سوی پروردگارش است. بنابر این من اینک در مرگ جز سعادت و نیکبختی نمی بینم . و زندگی با ستمگران را جز نکبت و شوربختی نمی دانم ! 

          حسین(ع) ای سردار سپاه سپیده ! و ای سالار به خون تپیده !

           ای طلایه دار سرخ شفق و طلیعه سپید فلق !

           زنگار انحراف اموی را با فواره خون جوانانت زدودی و شعر بلند شهادت را با گلواژه های ایثار سرودی .

          تو با خون یارانت فراخنای افلاک را ستاره باران کردی و پهنای خاک را گلباران .

          دریا را در وسعت تحقیر کردی و آسمان را در رفعت .

         سپیده را در عصمت به پیکار خواندی و سپیدار را در حشمت .

         سرو را در قامت خجل کردی و کوه را در استقامت .

         چشمه سار را ایثار آموختی و ایثار را با ثار آمیختی .

         حجم وسیع کلمات را در ستایش خود به تنگنا کشاندی و واژه ها را به ژرفنا .

        تراوش نوش سخنانت شهد را شرمنده کرد و سخنوران را بنده .

        جهاد آزادی بخش تو ستمدیدگان را عزت بخشید و ستمگران را زهرذلت چشانید .

        شیفتگان شراب وصل را شهد شهادت نوشانیدی و فریفتگان سراب جهل را شرنگ مرگ ./

         با نبرد شکوهمند خود مستکبران را ذلیل کردی و مستضعفان را جلیل .

         زندگی با ذلت را مرگ دانستی و مرگ با عزت را زندگی .

         حیات جاودانه را در آینه مرگ شرافتمندانه یافتی و مشتاقانه به سویش شتافتی .

         زندگی را پیکار در راه اندیشه نامیدی  اندیشه ای که ریشه در کوثر رلالت داشته زلال وحی می نوشد و کلام رب می نیوشد .

          قائدین را الهام می بخشی و قاعدین را قیام

          بر شهیدان سروری و بر سروران رهبر .

          ای اسوه پاسداران و ای الگوی سرداران !

           روز ولادت تو روز پاسدار است و شهادت تو جلوه گاه ایثار .

                   زاد روز امام حسین علیه السلام خجسته باد !

    یکشنبه چهارم مرداد 1388 |

    تحقير مردم ، رمز استمرار تحكم

     

           قصه هاي شهر هرت(قصه سیزدهم)

           تحقير مردم، رمز استمرار تحكّم*

    اشاره

        براي استمرار يك حكومت مستبد و خودكامه راهي بهتر و روشي كار آمد تر از تحقير مردم و خوار كردن شخصيت آنان نيست. چه، مردمي رشيد، خودباور، آزاده و داراي كرامت و عزّت نفس هرگز تن به خودكامگي و ذلّت حقارت نمي دهند. خداوند رمز بقا و راز استمرار حكومت ظالمانه و مستبدانه فرعون مصر- و همه فراعنه و مستبدان تاريخ- رادر تحقير شخصيت شهروندان بيان مي فرمايد: 

        «فاستخفّ قومه فاطاعوه،»(زخرف، 54)

        پس فرعون با تبليغات باطل و غوغا سالاري) ملّتش را ذليل و زبون كرد تا همه مطيع فرمان او شدند. 

        يك انسان با شخصيت، شريف و داراي احساس خود ارزشمندي نه تنها زير بار زور و خودكامگي نمي رود، بلكه شخصيت گرامي و عزيز خود را به هيچ گناه و معصيتي نمي آلايد. يك ملت شريف، آزاده و با كرامت نيز ذلت نمي پذيرد، تن به تحقير نمي دهد ودر برابر ستم، سر تسليم فرود نمي آورد.

       در قصه زير از سري قصه هاي شهر هرت، شگرد حيله گرانه هرد مبيل- حاكم شهر هرت- در راه تحكيم پايه هاي قدرت خود به تصوير كشيده شده است. ببينيم كدام شيوه، به نتيجه يا نتايج بهتري مي انجامد؟  

        اعلي حضرت قدر قدرت قوي شوكت جناب هردمبيل حاكم خودكامه شهر هرت رسم ها و آيين هاي مختلفي به منظور تحقير شخصيت مردم و ارضاي طبع خود پسند خود بنا نهاده بود. او - وايدئولوگ ها و مغزهاي متفكر(!) دستگاه او - براين باور بودند كه اگر مردم هر روز ناگزير باشند طي برگزاري آييني رسمي، مراتب خضوع وكرنش خود را نسبت به مقام عالي سلطنت ابراز كنند، اين عمل باعث مي شود كه به تدريج ذلّت، بي هويتي، پستي، فرومايگي و بي شخصيتي خود را باور كنند و هيچ گاه در برابر عزّت، شكوه و جلال و جبروت – ولوكاذب- سلطان و حاكم سر به عصيان بر نياورند و كور كورانه مطيع و منقاد باشند. در اين سيستم مردم بايد بپذيرند كه چون «كس»ي(!) نيستند، حق هيچ گونه پرسش، سؤال، اعتراض و انتقادي ندارند.

       بدين منظور جناب هردمبيل فرمان داده بود كه مردم شهر بايد هر روز صبح در برابر قصر حاكم به صف بايستند؛ تا هرگاه حاكم از خواب ناز برخاستند واز قصر نزول اجلال فرمودند، مردم به ترتيب مراسم دست بوسي را انجام دهند؛ سپس به سر كارهاي خود بروند. هيچ كس مجاز نبود بدون شركت در آيين دست بوسي بر سر كار خود برود. اگر كسي، ولو متّهم به عدم شركت در اين مراسم مي شد و نمي توانست دست بوسي خود را ثابت كند، اعدام او حتمي بود.

       مردم ستمكش و فرومايه شهر هرت هر روز صبح زود در جلوي قصر صف مي كشيدند ومي كوشيدند با سحر خيزي بريكديگر سبقت بجويند، تا در صف جايگاه جلوتري بيابند و بتوانند زود تر به دنبال كار خود بروند. جايگاه هاي جلو در صف سرقفلي داشت. بعضي افراد تهيدست و بيكار سحرگاهان مي آمدند و در اوايل صف جايي را رزرو مي كردند؛ سپس آن را به افراد پولدار مي فروختند. اين شگرد يكي از فرصت هاي شغلي! شهر هرت بود.

    براثر مرور زمان و ازدياد جمعيت، ساعات معطلي و انتظار در صف روز به روز طولاني تر مي شد. طولاني شدن خواب چاشتگاهي اعلي حضرت نيز مزيد بر علت شده، كم كم زمزمه هايي از نارضايي مردم به گوش مي رسيد. جاسوسان و ساواكي هاي هردمبيل بازتاب اين نارضايتي ها را به سمع مبارك اعلي حضرت رسانيدند. حاكم با خود انديشيد كه چه پيش آمده كه مردم - مردمي كه قبلاً تفكّر و تعقّل آن ها را دزديده ايم - اكنون ابراز نارضايتي مي كنند. شاه به فكر فرو رفت. مشاور اعظم خود - يعني مبتكر ربودن تفكر و تعقل مردم - را احضار كرد و علت اين رويداد را پرسيد. مگر ممكن است مردمي كه تفكّر خود را از دست داده و به تبع آن اصالت، شخصيت، كرامت و هويت خود را گم كرده اند، چگونه در برابر اين تحقير واكنش نشان داده اند؟ مشاور چندين روز مهلت خواست و درباره اين رويداد تحقيق ها و بررسي هاي مفصلي انجام داد. سرانجام نتايج بررسي هاي خود را اين گونه به محضر مقام عالي سلطنت رسانيد:

       قبله عالم به سلامت باشد! مردم - مردم بي هويت و بي شخصيت - هرگز از اصل دست بوسي و اظهار اطاعت كور كورانه و كرنش خاضعانه ابايي ندارند. من تحقيق كرده ام، در خواست مردم اين است كه چون تعداد مردم زياد است و هر كس بايد مدت زيادي در صف بايستد تا مشرّف به دست بوسي گردد. استدعاي عاجزانه(!) مي شود كه اعلي حضرت دستور دهند تنديس ها و مجسمه هايي از وجود مبارك بسازند و بتراشند  تا مردم مراتب احترام و كرنش و دست بوسي خود را نسبت به مجسمه ايشان انجام دهند. هم اعلي حضرت به زحمت نيفتند، و هم مردم زود تر به كار و زندگي خود برسند(!)

     

    *تحكّم: (مصدر باب تفعل- عربي) زور گفتن، تعدي كردن، زورگويي، جور (فرهنگ معين)


    پنجشنبه یکم مرداد 1388 |

    بخوان ! اي محمد(ص)

     

    اقرا باسم ربک الذی خلق...

    بخوان !

    چه بخوانم؟!

    بخوان به نام پروردگارت که آفرید...

    بخوان ! ای محمد(ص) ! که دنیا در انتظار توست .

    بخوان ! که نسیم بهار زندگی چشم انتظار وزیدن است و سبزه های سعادت چشم به راه دمیدن .

    بخوان ! که شکوفه های حیات آهنگ شکفتن دارند و آرزوی رازگفتن .

    بخوان ! تا دگر زاغ و زغن های جاهلیت بر شاخساران خشکیده و خزان زده بشریت نخوانند و بوم های شوم توحش و بربریت بر بام خرابه های تمدن و انسانیت نوحه مرگ سر ندهند .

    بخوان ! تا با نغمه های ملکوتی تو عمر دیو دنائت به سرآید و بلبل کرامت نغمه بسراید .

    بخوان ! تا چشمه های زلال معارف از دامنه های حرا بجوشد و بر دشت و دمن دنیا سبزه های صفا بپوشد .

    بخوان ! که دیگر فرزندان آدم سیر از سراب اند و تشنه آب اند .

    بخوان ! تا از انفاس نفیس تو رایحه روح بخش ریاحین رحمت در کوچه باغ های تاریخ بپراکند و شمیم شفابخش کلام تو مشام جان ها را بیاگند .

    بخوان ! که شرافت اشرف مخلوقات در شرار اشرافیت می سوزد و دژخیم شر بر اندام بشر ، جوشن جور و جفا و جبه جهل و جهالت مي دوزد .

                           بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

    ....و محمد (ص) خواند . پيامبر خدا و روشنگر راه هدي از فراز حرا بر فرود دنيا ندا سر داد :

                       قولوا لا اله الا الله تفلحوا 

      هزاران خورشيد در غار حرا منفجر شد ، كهكشان ها ستاره بر سر و روي عالم فرو ريخت ، دامن دامن دانه هاي در از دامنه هاي حرا افروخت و خرمن خرمن خوشه هاي خدعه و خيانت را سوخت .

    گلي در حرا شكفت كه عطر دلاويز و گلبرگ رنگ آميز آن تا ظهور قائم امامت و قيام قيامت ، تاريخ زمان را عطرآگين مي كند و جغرافياي زمين را، رنگين .

    چشمه اي از فراز حرا جوشيد كه زلال آن بر بستر تاريخ خروشيد .

    بوستان هاي مكرمت را كرامت بخشيد و گلستان هاي سعادت را طراوت .

    اي مهد محمد ! اي گهواره گوهرين احمد !

    اي حرا !

    اي كوه بشكوه!  اي رازدار پر اندوه ! و اي فرودگاه غم هاي انبوه !

    اي مهبط وحي و نبوت ! و اي مامن رسالت !

    اي كوه گران ! دنياي تشنه ما به سوي تو نگران است و بيزار از دگران .

                               بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

    بعثت پيامبر نور و طلوع خورشيد رحمت و سرور ، مبشر بشر و منذر به شر ، پايان دهنده يلداي تيره روزي و آغازگر پگاه پرنور پيروزي

    بر پويندگاه صراط المستقيم و جويندگان طريق جنه النعيم 

                                                          مبارك باد ! 

    دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 |

    مغز مردم را بگیرید تا نیندیشند! /قصه دوازدهم

                        مغز مردم را بگیرید تا نیندیشند!

           قصه هاي شهر هرت    / قصه دوازدهم

    اشاره

    يكي از اندشمندان مي گويد: روند عقب ماندگي و سير قهقرايي ما از آن زمان آغاز شد كه ما زحمت فكر كردن را به ديگران وانهاديم و خود به مصرف نتايج فكري ديگران عادت كرديم. يك ملت غير فكور، حقير و ذليل است و يك قوم حقير، شادي هاي حقير، غم هاي حقير، نزاع هاي حقير و … دارند. اگر مردمي، بزرگان، ذخائر و متفكران خود را نشناسد، بايد منتظر هلاكت باشد.

    هردمبيل شاه- حاكم شهر هرت- براي رفع نگراني خود و اطمينان از عدم شورش مردم راه كارهايي را بررسي و اجرا كرده است. ببينيم بهترين راهكار عقيم كردن فكر مردم و سترون* شدن دشت انديشه و باور ملت چيست؟

     مغز مردم را بگيريد تا نينديشند!!

    از آغاز حكومت مشعشع و مقتدرانه اعلي حضرت قدر قدرت و قوي شوكت«هردمبيل» سال ها مي گذشت و او با خيال راحت بر سرتاسر شهر هرت فرمانفرمايي مي كرد. گزارش هاي متواتر گزارشگران و عوامل امنيتي حاكم از آن بود كه:

    «سلطان به سلامت باشد، اوضاع، امن است و رعيت به دعاگويي قبله عالم مشغول مي باشد.»

    اما گاهي كه قبله عالم پرخوري مي فرمود، خواب هايي مبهم، آسايش ايشان را آشفته مي كرد. خواب ها حاكي از خشم، نارضايتي، شورش و قيام ملت بود. براي چاره انديشي درباره اين توهّمات، روزي همه صاحب نظران، درباريان، مشاوران و عوامل خود را به حضور در دربار فراخواند و كوشيد تا با«مديريت مشاركتي» گره كور اين مشكل را بگشايد.

    اعلي حضرت هردمبيل پس از انجام مراسم دست بوسي توسط درباريان شروع به افاضه فرمودند كه: «خوشحاليم كه اوضاع كاملاً امن است. براثر پيشرفت هاي شهر هرت و رفاه بي نظير مردم در ظلّ توجهات جناب ما و در سايه الطاف رعيت پرور ما، نزديك است چشم دشمنان ما كور شده، از حدقه درآيد. اقدامات اعجاز آفرين ما، جهانيان را به اعجاب واداشته است. اما گاهي خواب هايي پريشان، ما را نگران مي كند. ما نگرانيم كه نكند، اين ملت، قدر نعمت وجود ما را ندانند، و براثر تحريك عوامل بيگانه و دشمنان سر به شورش بردارند و امنيت و آسايش ما را مخدوش سازند. لذا امروز شما را فراخواندم تا چاره اي بينديشيد و با تدابير پيشگيرانه خود خيال مرا راحت كنيد. بايد راه كارهايي پيشنهاد و اجرا كنيد كه خاطر خطير ما از هر جهت راحت شود و بتوانيم باز هم رؤياهاي شيرين ببينيم. سياست هاي راهبردي شما بايد به گونه اي باشد كه غير از بيداري، در رؤياهاي شيرين هم ببينيم كه مردم براي دست بوسي ما صف كشيده اند!!

    درباريان، اطرافيان و مشاوران هر يك تعظيمي كردند و پس از يك نطق غرّا درباره مدح و ثناي سلطان راهكارها و پيشنهادهاي زير را مطرح ساختند:

    اولي گفت: اگر قبله عالم اجازه فرمايند چشم همه مردم را درآوريم، تا نتوانند ديگر جسارت به خرج دهند و عليه اعلي حضرت بشورند. اين شيوه پيش از سلطنت ابد مدت قبله عالم نيز مرسوم بوده است. آقا محمد خان قاجار دستور داد تا هزاران نفر را كور كنند. شاه عباس كبير علاوه بر كشتن صفي ميرزا- فرزند بزرگ خود- پدر، دوبرادر و دو فرزند ديگرش را نابينا ساخت.

    دومي گفت: اگر اعليحضرت اذن دهند دست هاي مردم را قطع كنيم؛ تا نتوانند احياناً اسلحه به دست گيرند و شورش كنند.

    سومي گفت: اگر سلطان صلاح بدانند پاهاي مردم را ببريم، تا نتوانند عليه سلطنت عدالت گستر و رعيت پرور قبله عالم به پاخيزند.

    چهارمي گفت: اگر خاطر خطير منجي عالم و فخر همه امم تمايل ابراز فرمايند همه شورشيان و ناراضيان را از دم تيغ مي گذرانيم ، تا ذره اي غبار غم و نگراني بر سيماي تابناك اعلي حضرت ننشيند. سرورم مستحضرند كه اين رويه بارها در تاريخ تجربه شده و نتيجه آن قطعيت دارد. مثلاً شاه اسماعيل صفوي در سال 916 ق پس از فتح قلعه مرو، بيش از 10 هزار تن از ازبكان را به قتل رسانيد.

    سلطان سليم اول- پادشاه عثماني- 40 هزار تن از شيعيان آن نواحي از 7 ساله تا 70 ساله را قتل عام كرد. شاه عباس در سال 1024 به گرجستان درآمد و در ظرف 20 روز قريب 70 هزار تن از مردم را قتل عام كرد. قتل عام مغولان و تاتارها و ديگر جهان گشايان معروف و مشهور است.

    پنجمي كه ظاهراً با خشونت و شيوه هاي خشن و خون ريزي ميانه اي نداشت ، گفت: اگر سرور و پيشواي بزرگ ما صلاح بدانند ما مي توانيم با افزايش ماليات ها و باج ها و خراج ها، و گران كردن ارزاق و نيازمندي هاي مردم، آنان را بيچاره، محتاج و درمانده كنيم، تا توان و قدرت قيام و شورش را از دست بدهند.

    راستي يادم رفت ياد آوري كنم كه اعلي حضرت هردمبيل علاوه برمشاوران داخلي يك مشاور عالي خارجي از شهر «سيلگنا» آورده بود، كه وجود او را از همه مخفي نگاه داشته بود و محرمانه با او مشورت مي كرد و معمولاً حرف آخر را او مي زد.

    اعلي حضرت هردمبيل همان طور كه نظريات و پيشنهادهاي مشاوران چاپلوس خود را مي شنيد، زير چشمي مشاور عالي خود را- كه با لباس مبدل بين درباريان ايستاده بود- نگاه مي كرد و از خطوط چهره او چنين فهميد كه او هيچ يك از پيشنهاد ها را نپسنديده است. لذا در پايان مجلس مشورتي و نشست مشاركتي! اعلي حضرت هردمبيل با روي درهم كشيدن عدم رضايت خود را از راه كارهاي آنان اعلام كرد. سلطان، مشاوران را مرخص فرمود تا بازهم بررسي كنند و راه حل هاي بهتري ارائه نمايند.

    پس از رفتن مشاوران و درباريان، مشاور عالي و ويژه را فراخواند و علت رد پيشنهادهاي ارائه شده، و راه حل نهايي را جوياشد. مشاور ويژه گفت:

    -همه راهكارها خوب و كارگشاست: اما مسكّن و موقّتي است. ضمناً زمان اين شيوه ها هم گذشته و در مقطع زماني فعلي اين راهكارها جواب نمي دهد.

    سلطان گفت: پس چه كنيم؟

    مشاور عالي گفت: بهترين كار و ژرف ترين راهكار اين است كه «مغز مردم را بگيريم تا نينديشند!!» هرمبيل شاه پرسيد: چگونه مغز مردم را درآوريم كه زنده بمانند؛ اما نتوانند بينديشند؟

    مشاور با لبخندي پاسخ داد: نياز به بيرون آوردن مغز مردم از كاسة سرشان نداريم! كافي است كه اجازة فكركردن و انديشيدن به آنان ندهيم و براي نهادينه كردن اين روش بايد مردم عادت كنند بدون اظهار نظر و انديشه، از همه فرمان ها و رهنمودهاي اعلي حضرت كاملاً تبعيت و اطاعت نمايند و هيچ كس اجازه نقد، سؤال، اعتراض و استدلال نداشته باشد. و البته هيچ صاحب نظر ديگري هم در هيچ نقطه شهر هرت، هيچ اظهار نظر متفاوت با نظر اعلي حضرت مطرح نكند، كه مبادا مردم مجبور شوند براي مقايسه نظريات مختلف فكر كنند!!

    اين راه حل توسط همه پذيرفته و سال هاي سال با موفقيت اجرا شد، تا اين كه …

            نویسنده : سید علیرضا شفیعی مطهر

    *سترون كردن : عقيم كردن، نازا كردن(فرهنگ معين)

    یکشنبه هفتم تیر 1388 |

    مملکت کوتوله ها / قصه یازدهم

    مملکت کوتوله ها

    قصه یازدهم – قصه های شهر هرت

    اشاره

    در جوامع توسعه نیافته و غیر مشارکتی – مانند شهر هرت – که مردم در قیادت یک دیکتاتور خودکامه به سر می برند ، ناگزیر قاعده « ماشین چمن زنی » حاکم است . به دیگر سخن در این جوامع یک ماشین چمن زنی نامرئی وجود دارد ، که هرکس سر بلند کند یا بلندتر از حاکم بیندیشد ،  فورا این ماشین چمن زنی سرش را می زند ، تا درست هم قد و هم اندازه دیگران شود !

    کسانی که شهامت اندیشیدن و تفکر دارند و می توانند کاری و ابتکاری و حرفی تازه ارائه دهند ،  یا با فعالیت برجسته خود می توانند سری در میان سرها برآورند ، فورا با تیغه تهمت ، شایعه ، تکفیر ، تفسیق و وارونه جلوه دادن حقایق ، سرشان بریده شده و از رشدشان جلوگیری می شود .

    در این جوامع همه باید یکسان بیندیشند و کسی حق ندارد و نمی تواند! بیش از حاکم بفهمد !! عوامل این چمن زن افرادی هستند که خود توان رشد ندارند و می خواهند با کوتاه کردن قد دیگران ، کوتاهی قد و فکر خود را بپوشانند !

    ************

    یکی بود ، یکی نبود . زیر گنبد کبود پادشاهی بود به نام هردمبیل – که از بدو تولد و از همان موقع که به این دنیا قدم رنجه فرموده بود ، پادشاه بود ! یعنی چون پدر بزرگوارشان چند ماه قبل از تولد ایشان به دلیل پرخوری سنکوپ فرموده و به دیار باقی شتافته بودند . همه درباریان با یکدیگر نیت و بیعت کردند که جنین موجود در شکم ملکه را پادشاه بدانند و اعلی حضرت بخوانند . طفلی نه تنها نیامده پادشاه شد ، بلکه چند لقب و عنوان دیگر هم به بند نافش بستند : فروغ شتابان ، خورشید در راه ، نور دیدگان ، فرزند برومند دوران ، پدیده نادر زمان و...

    و این همه عناوین را تشکیلات عریض و طویلی موسوم به اداره تولید القاب و عناوین می ساخت و پس از آن که هر لقب را به دقت و وسواس بسیار شست و شو می داد و با انواع رنگ و لعاب آرایش می کرد ، طی مراسمی باشکوه صادر می فرمود و بر سر زبان ها می انداخت . البته بودند بعضی ازافراد نادان و شکاک که در ابتدای امر پوزخند می زدند و این القاب و عناوین را جدی نمی گرفتند ، اما دیری نمی گذشت که بر اثر تکرار و تکرار و این که جارچی ها بی دلیل و با دلیل به هر بهانه ، آن را در هر کوی و برزن توی بوق می کردند و از راه گوش ، مثل قطره های لاک مذاب ، لایه لایه بر مغز خلایق می چکاندند .مقاومت افراد دیر پذیر به مرور درهم می شکست و باورشان می شد که اعلی حضرت آن ها هنوز به دنیا نیامده و از شکم مادر متولد نشده ، فروغی دارد چون خورشید.... نیرویی دارد چون آتشفشان... هیبتی دارد چون طوفان....طراوتی دارد چون رنگین کمان و پدیده ای است برتر از زمین و زمان !

    اما طفلک که به دنیا آمد و بر روی خشت افتاد ، دور و بری ها و محارم به چشم خود دیدند که او انچوچکی بیش نیست . لیکن از آنجا که رونق سفره متملقان و کاسه لیسان درباری و یک لقمه نان و بوقلمون بی دردسر آن ها وابسته به عمود پادشاهی و ستون سلطنت است ، پس انچوچک تازه متولد شده را در پارچه ای زربفت پیچیدند و تا چشمان فضول باشی ها و راویان اخبار و کلاغ های خبرچین به آن موجود ریزه میزه نیفتاده ، در نهانخانه اسرار پنهانش کردند.

     خبر تولد اعلی حضرت جدید را طبال ها ، شیپور چی ها و جارچی ها در سراسر مملکت جار زدند که : ایها الناس ! چه نشسته اید که قائد اعظم ما ، سلطان قوی پنجه ما و پادشاه عظیم الشان ما به زندگی سرد و تاریک ما نور و روشنایی بخشیدند و قدم های کوچولوی مبارکشان را به این جهان گذاشتند.

     حالا چه جشن ها گرفتند...چه طاق نصرت ها بستند....چه ضیافت ها دادند...چه آتش ها افروختند....چه ترقه ها در کردند...چه شادی ها کردند....چه نقل هل پاشیدند...و چه قیل و قال ها به پا شد ...بماند...بماند...و بماند! 

    اولین حیله و ابتکاری که اکابر و اعیان دربار به کار بستند ، این بود که برای جناب اعلی حضرت هیچ اسمی انتخاب نکنند ! چرا؟ چون که اولا اسمی در دنیا نبود که در شان ایشان باشد( البته اسم هردمبیل را ما یوشکی روی او گذاشتیم!) . ثانیا هم اگر به کمک رمل و اسطرلاب می توانستند نامی فراخور این وجود نازنین بیابند ، ممکن بود در آینده مورد سوء استفاده گدازاده ها و نوزادان به دنیا آمده در خانه رعیت قرار گیرد و از ابهت موضوع بکاهد . بسا که دشمنان نیز به آن اسم دستبرد بزنند و هزار جور بامبول سرش دربیاورند . بنابراین جناب انچوچک که تا در شکم مادر بود، شاه نامیده می شد ، بعد که به دنیا آمد ، شاهنشاه ، بعد اعلی حضرت شاهنشاه و سرانجام تبدیل شد به خدایگان اعلی حضرت شاهنشاه کبیر عظیم الشان جهان شمول مهر پرور عدالت گستر ظل الله رعیت پرور فرعون صفت قوی شوکت هردمبیل!!

    بیچاره بینوا در زیر این بار سنگین که روز به روز هم توسط متفکران شاغل در تشکیلات عریض و طویل اداره لقب سازی و عنوان تراشی بیشتر و بیشتر می شد ، چنان مچاله شد که هرگز از 90ساتیمتر به بالا رشد نکرد و همان نیم وجبی که انچوچک بود ، ماند ! 

     در عوض تشکیلات دیگری به نان اداره تخت و تاج سازی برایش یک تخت سلطنت با شکوه ساخت به چه بلندی و عظمت ! که بدنه و پایه های تخت از جنس عاج تراش داده شده بود و تاجی که می بایست در روزهای بارعام روی سر اعلی حضرت قرار گیرد ، از بس طلا داشت و به هر جایش جواهر و زمرد و الماس و یاقوت نصب کرده بودند که ناگزیر آن را با زنجیر از سقف بلند تالار ، درست بر بالای تخت آویختند ، تا شاهنشاه در زیر آن بنشینندو کله مبارک را با تاج میزان کنند . به این ترتیب از دور چنین به نظر می رسید که تاج به آن سنگینی و بزرگی واقعا روی سر شاهنشاه است ! نه این که کله کوچولوی شاه در زیر و بلکه درون تاج !  البته کسی هم جرات نزدیک شدن به تخت و تاج را نداشت تا بتواند سر از رمز و راز کار دربیاورد . هرچه بود دورنما بود...تابلو بود...توی قوطی بود !

    هر وقت اعلی حضرت اراده می فرمود جایی تشریف ببرد ، موکب مبارکش به محاصره صدها قراول و یساول درمی آمد و ده ها اسب و گاومیش و شتر و گاری به حمل و نقل القاب و عناوین او اختصاص می یافت ، تا نه فقط در حضر ، بلکه در سفر هم جدا از لقب و عنوان نباشد .

    از آن طرف عنوان های سنگین و نفس گیر اعلی حضرت کم کم چنان سایه سنگینی روی سر اهالی پایتخت و کل مملکت انداخت که از زور فشار آن همه مردم قوز درآوردند و کمر خم کردند ( انگار که همیشه در حال تعظیم کردن هستند). دیگر حتی نفس کشیدن به سختی ممکن بود . بچه هایی هم که به دنیا می آمدند ، همه کوتوله بودند و به مرور جامعه ای کوتوله شکل می گرفت و هر کس از کوچکی اندام و کوتاهی افکار کپی دیگری و دیگران بود . به همین نسبت صداها بیشتر به وز وز شباهت داشت و حرف ها همه پچ پچ و درگوشی! اما به جای مردم ، تشکیلاتی موسوم به به اداره سخن سازی و اندیشه پراکنی شبانه روز در تلاش بود تا هر آنچه را اعلی حضرت به زبان جاری می سازد ، یا از دهان مبارکش درمی آید – حتی اگر سرفه یا عطسه یا سکسکه یاشد – تعبیرهای شاعرانه ، برداشت های عارفانه و تفسیرهای شاهانه کنند ، شعر و شعار بسرایند، کتاب ها بنویسند ، نمایش ها بدهند و خلاصه به هر شیوه و ترفندی که هست چنان کنند که در کشور کوتوله ها هیچ مجال ، امکان ، فضا ، شرایط و حتی حوصله ای برای هیچ کس دیگری باقی نماند ، تا هوای حرف زدن داشته باشد ، یا هوس دهان بازکردن به سرش بزند . در واقع نخبه طراحان کشور کوتوله ها به جدیت هر چه تمام تر پروژه ای را ذره ذره به اجرا در می آورند که به موجب آن می بایست اعلی حضرت شاهنشاه تنها دهان برای بازشدن و حرف زدن باشد و بقیه آحاد ملت فقط و فقط گوش باشند و صرفا شنونده .

    راوی چنین می گوید که گویا کشور کوتوله ها داعیه قدر قدرت شدن نیز داشت . اما چون به خیال خودش چهار نعل در حال رسیدن به دروازه تمدن بزرگ بود....

    و سرانجام آن که بالا رفتیم ماست بود ، پایین آمدیم دوغ بود ، قصه ما دروغ بود!!

    نتیجه

    برای این قصه می توان ده ها ، صدها و هزاران نتیجه نوشت . اما چون به انتهای صفحه رسیده ایم و دیگر جا نداریم ، صرف نظر می کنیم و هر گونه نتیجه گیری را به ذوق سرشار و نکته سنج شما وامی گذاریم . باقی بقایتان ، تا قصه بعد...

    ( نقل از ماهنامه قشم، سال8، ش85، بهمن81)

    چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 |

    تلویزیون اینترنتی قلم

    تلویزیون اینترنتی قلم متعلق به مهندس میرحسین موسوی- پخش زنده

    http://www.ghalamsima.com/

    سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 |



    در شهر هرت هیچ قانون ثابت و پایداری حاکمیت ندارد . تمایلات روزمره قبله عالم جهت گیری های جامعه و زندگی مردم را تعیین می کند . در چنین جوامعی عوام فریبی ، تملق، چاپلوسی ،مکر و فریب ،دورویی و تظاهر و....روز به روز بیشتر سایه سیاه خود را چونان چتری وحشتناک بر عرصه اجتماع می گسترد . شرایط محیطی و اجتماعی در جوامع استبدادی به گونه ای است که انسان ها با وجود حسن نیت به سوی کژی و ناراستی سوق داده می شوند . خودکامگی از انسان های راستی باور ، افرادی دروغ پرور می سازد و در آن، حق باوران راستکار نمی توانند به رستگاری برسند.
    modara.blogfa@yahoo.com

    قالب وبلاگ

    خر من از كرگي دم نداشت!! /قصه هاي شهر هرت / روايت احمد شاملو
    ویژه نامه فرخنده زادروز امام رضا(ع)
    ویژه نامه شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع)
    بخش هايي از وصيت نامه اميرمومنان علي عليه السلام - قسمت دوم
    پويش راه علي(ع) ، خداوندگار سخن در اين عصر سترون
    شب شهادت مولا علي(ع) ، شب قدر و سالروز درگذشت آيت الله طالقاني
    رمضان نور و فيضان سرور
    مهدی(عج) پرچمدار عدالت
    زادروز امام سجاد(ع)
    فرخنده زادروز امام حسین (ع)

    RSS 2.0

    Best Cod Music


    Designed By ParsTheme